مقدمه جنبش احیا یا بازگشت به موسیقی سنتی (دستگاهی) ایران که در سالهای دههی 40 شمسی آغاز شد، به نوعی تابعی از انواع بازگشت به هنرهای سنتی و فرهنگ قدیم بود، که در آن زمان به عنوان یک جریان روشنفکری و در تقابل نسبی با سلیقهی هنر رسمی قرار داشت (هر چند، گاهی نیروهای درون حاکمیت وقت نیز، به دلایل مختلف از آن حمایت میکردند)
این پدیده پس از آن که در دههي 50 به اوج قدرت خود رسید و به بار نشست،
تقریبا تمامی فعالیتهای موسیقی را در ایران تحت تاثیر قرار داد و آن چنان
فراگیر شد که حتا حوزههایی را هم که به طور مستقیم با موسیقی دستگاهی
رابطه نداشتند، در برگرفت. درست به همین دلایل پژوهش دربارهي این برهه از
تاریخ موسیقی ایران و جریانهای مربوط به آن یکی از حوزههای مهم پژوهش در
موسیقی را تشکیل میدهد.
مدلسازی نظری برای جنبشهای اجتماعی و ترسیم ویژگیهای کلیشان کاری است
که در ایران کمتر اتفاق افتاده است؛ از اینرو برای بررسی جریان احیای
موسیقی دستگاهی، مدلی ایرانی در دست نبود، اما از آنجا که جنبشهای احیای
موسیقی پدیدهای مربوط به دنیای مدرن و تا حدودی مشابه یکدیگرند، به نظر
میرسد که بررسی این جنبش بر اساس مدلهای پیشنهادی برای توصیف یا
دستهبندی جریانهای احیا در دنیا (برای مثال لیوینگستُن)، دستکم دو هدف
را برآورده میکند: نخست آنکه مطالعهي روشمند این جنبش را امکانپذیر
میسازد و اينكه دوم مدل نظری مورد استفاده را مورد آزمایش قرار میدهد.