بلا بارتوک (Béla Bartók) آهنگساز برجسته مجارستانی، یکی از مهمترین موسیقیدانان قرن
بیستم می باشد. او به همراه دوست و همکارش زولتان کودالی (Zoltán Kodály)
دیگر آهنگساز بزرگ مجار، موسیقی شناسی فرهنگی– اتنوموزیکولوژی
(ethnomusicology) را گسترش داد. موسیقی او از ملودیها، مقامها و بافت
ریتمهای موسیقی مجار و انواع دیگر موسیقی سنتی نیرو گرفته که او آنرا با
تاثیری که از موسیقیدانان معاصرش پذیرفته، ترکیب و سبکی متمایز و منحصر به
خویش را خلق کرده است. بارتوک در امپراطوری بزرگ آسترو- مجارستان
(Austro-Hungarian) بزرگ شد که بعد از جنگ جهانی اول بر اساس عهدنامه
تریونون (Trianon) از مجارستان جدا شد.
بعد از مرگ پدرش در سال 1888 مادر بارتوک، پائولا، فرزندانش را به اوکراین
امروزی و بعد به براتیسلاوا برد.
به دلیل بیماری آبله که بارتوک از بدو تولد دچار آن بود، اوایل زندگی خود
را اغلب جدا از دیگر فرزندان سپری می کرد، از این رو بیشتر اوقات به پیانو
نوازی مادرش گوش می سپرد. بارتوک استعداد و توانایی بالای موسیقی خود را در
همان کودکی نشان داد و در سن 9 سالگی شروع به ساخت قطعه ای برای رقص نمود،
حرکات مکرر اعضای خانواده و خواست قلبی پائولا برای ایجاد بهترین فضای
موسیقی برای فرزندش، این ایده را در ذهن او پروراند. در پوزونی، بارتوک زیر
نظر اساتید نامداری نواختن پیانو را آموخت. او خود آهنگسازی و ترکیب بندی
را با خواندن نتها و قطعه ها فرا گرفت.
با تاثیر از آهنگساز؛ ارنو دوهنانی (Ernö Dohnányi)، بارتوک نوجوان قطعه
ای برای موسیقی مجلسی کلاسیک با سبک برامس نوشت. در سال 1899 بارتوک،
همچنان در آکادمی موسیقی بوداپست، از دوهنانی می آموخت. زمانی که در
آکادمی، اجرای اثری از ریچارد
استرائوس به نام "چنین گفت زردشت" را شنید آنچان تاثیری بر او گذاشت
که بعدها گفت: " آن قطعه، روشی از آهنگسازی بود که به نظر می رسید برای من
دانه های تازه از زندگی را کاشته".
علاقه او نسبت به آثار اشترائوس آمیخته با طبع ملی مجار وی، در سال 1903
اولین کار اصلیش را تولید کرد؛ پوئم سمفونیک "Kossuth" که به افتخار "لاجوش
کوشت" (Lajos Kossuth) قهرمان مجاری انقلاب سال 1848 نام گذاری شد. بعد از
پایان تحصیلاتش در آکادمی، بارتوک حرفه خود را به عنوان پیانیست کنسرت
آغاز کرد. وی به طور کل در حدود 630 کنسرت در 22 کشور دنیا برگزار کرده! در
سال 1907 استاد پیانو در آکادمی بوداپست شد، اگرچه آنچنان مشتاق و علاقمند
به تدریس در آنجا نبود اما 25 سال در این پست باقی ماند!
فعالیت درخشان او در تدریس شامل؛ چاپ مجموعه آموزش آثار باخ، هایدن، موزار
و بتهوون و ساخت آهنگ برای کودکان بود. در سال 1904 در حالی که او در حومه
شهر اسلووانی زندگی می کرد برای داشتن فضایی مناسب آهنگسازی و تمرین
موسیقی، صدای دیدی دوشا (Lidi Dósa) زنی مجار از ترانسیلوانی را شنید که
قطعه "سیب قرمز" را می خواند. بارتوک با او گفتگویی انجام داد تا بداند چه
آهنگهای دیگری می خواند.
این اتفاق، آغاز جذب بارتوک به موسیقی فولکلر بود. دو سال بعد بارتوک به
زولتان کودالی معرفی شد. کودالی پیش از آن جمع آوری موسیقی قومی و فولکلر
مجارستان آغاز کرده بود. بارتوک نیز از همان سال یعنی 1906 شروع به جمع
آوری و تحقیق بر روی این نوع موسیقی کرد. بر خلاف کودالی، بارتوک مطالعه
خود را به طور جهانی ادامه داد و تنها بر روی موسیقی فولکلر مجار متمرکز
نشد؛ رومانی، اسلوانی، ترکیه، الجزایر و آفریقای شمالی در این تحقیقات
گسترده جای داشتند.
در سال 1906 در سفری به الجزیره در نظر داشت مقامها و آهنگهای قدیمی
پراکنده دنیا را جمع آوری کند. این کار بیشتر از آنکه پروژه ای باشد به
بخشی از حرفه وی بدل شد به عنوان؛ "استاد آینده موسیقی اصیل سالن" (the
future master of the most charming salon music). وظیفه اصلی او در زندگی
جمع آوری، تحلیل، نگارش و ثبت بخش اصلی موسیقی فولکلور دنیا بود. این علاقه
چند ملیتی او برایش مشکل آفرین شد، بخصوص زمانی که بعد از جنگ جهانی اول
اسلوانی و رومانی دیگر بخشی از کشور مجارستان نبودند. مناطقی که تا پیش از
آن می توانست آزادانه به آنجا رود و روی تحقیقاتش کار کند، دیگر برای او
آزاد نبود.
به علاوه او در وطن به دلیل علاقه اش به ملیتهایی که حال دشمن کشورشان
محسوب می شدند با آنکه پیش از آن هم وطنانشان بودند، او را غیر وطن پرست می
نامیدند و مورد انتقاد قرار می دادند! این مشکل باعث دلتنگی و نوستالژی
بارتوک برای مجارستان سابق بود! در سال 1907 بارتوک برای اولین بار به
ترنسیلوانی سفر کرد، به منظور مطالعه بر روی مردمی که از دیگر ملیتهای مجار
جدا شده و شاید موسیقی اصیل بیشتری را حفظ کرده بودند. زمانی که بارتوک در
میان این مردم بود با کلیسای واحد آنجا آشنا شد.
بارتوک به عنوان یک رومن-کاتولیک بزرگ شده بود با تربیت مذهبی
افراطی معمول در مدارس. خود او می نویسد: "زمانی که 22 سالگی را کامل کردم،
مرد جدیدی شدم – یک آتئیست." در نامه ای در سال 1905 بارتوک بیان داشته که
پیرو نیچه است و فلسفه تردید خود را درباره مذهب اینگونه بیان می دارد این
باعث حیرت است که کتاب مقدس گفته ’خدا انسان را آفرید’ در حالی چیزی متضاد
آن است: "انسان خدا را آفرید" و یا آنکه کتاب مقدس می گوید ’جسم فانی است و
روح جاودان’ در حالی که "جسم جاودان است و روح فرمی از جسم و فانی است.
بارتوک عقیده داشت معنا بخشیدن به زندگی نیازی به وجود آخرت یا جاودانگی
ندارد، شادی بخشیدن به زندگی دیگر افراد و شکوفایی حسی زیبا و ثمر بخش به
جهان معاصر و جاری، معنای زندگی است.
اگر زمانی بخواهم برای خودم آرزویی یا به اصطلاح دعایی کنم می گویم به نام
طبیعت، هنر و دانش و این نامه را با امضای "با احترام از جانب یک بی اعتقاد
که حداقل از بسیاری از آنان که ادعای متدین بودن را دارند، راد ترم." ثبت
ميكنم!
بشنوید قسمتی از موومان سوم "كنسرتو پيانوي شماره 2" اثر بارتوك
در سال 1909 بارتوک با مارتا زیگلر (Márta Ziegler) ازدواج کرد. پسر آنان
بلا جی.آر (Béla Jr) در سال 1910 متولد شد. پدر و پسر در کلیسای واحد حضور
میافتند زیرا بارتوک برای مدت زمانی کوتاه مسئول اجرای موسیقی آنجا بود که
به دلیل سخت گیری فراوان وی مبنی بر تنها اجرای ساز ارگ و نوعی موسیقی غیر
از نوع متداول مذهبی آن، آنچنان موفقیتی کسب نکرد. پسرش بعدها نوشته: "پدرم
مردی مذهبی نبود اما برای تبدیل کلیسا به مکانی آزاد، اجرای موسیقی را در
آنجا بر عهده گرفت."
بشنوید قسمتی از "كنسرتو پيانوي شماره 3" اثر بارتوك
پدر همچنین عناصر مختلفی از طبیعت را جمع آوری می کرد: حشرات، سنگها،
برگها... فلسفه او آن بود که در این توده خاک زندگی جاری است، "چگونه کرمها
و حشرات راه را برای بقای خویش در دل طبیعت باز میکنند، برگهای سبز بار
دیگر جوانه خواهند زد و چگونگی رقص دوار مرگ و زندگی را از طبیعت می
آموزیم."
بشنوید قسمتی از "رونده هاي اسلواك" براي پيانو اثر بارتوك
بدلیل فلسفه خاص بارتوک، با وجود خوشبینی او، به نوعی دچار انزوا شد که آن
را در موسیقی خود نیز به شایستگی بیان نموده. اپرای "قلعه ریش آبی افسانه
ای" که با زبان موسیقی ویژه خود بیان نموده، نوعی بی وزنی و ساختار شکنی
نسبت به آثار اولیه اش که در قطعه باله "ماندریان شگفت آور" نیز آنرا حفظ
نموده وجود دارد؛ که در آن داستان قتل و دزدی را بیان می کند.
بشنوید قسمتی ديگر از "رونده هاي اسلواك" براي پيانو اثر بارتوك
بعد از اولین اجرا در سال 1926 تماشاگران برآشفتند و دیگر اجراهای آن لغو
شد. اگرچه در آن زمان بارتوک شهرتی بین المللی داشت، موسسات محافظه کار
موسیقی مجارستان که بیشتر تمایل به اجرای آثار برامس و لیست را داشتند، با
موسیقی بارتوک مخالفت شدیدی می کردند، همچنین همکاری بارتوک با نویسندگان
مردود دولت مجار، عاملی دیگری بر افت بیشتر او بود.
آثار سالهای 1930 بارتوک بیش از دیگر آثارش به یاد مانده اند که
اغلب به سفارش حامیان و طرفداران غیر مجاری او ساخته شده. در سال 1934
پنجمین کوارتت زهی خود را برای الیزابت اسپراگو کولیج آمریکایی (Elisabeth
Sprague Coolidge) نوشت. در سال 1936 برای رهبر سوئیسی پائول ساشر (Paul
Sacher) موسیقی برای سازهای زهی، کوبه ای و چلستا (Celesta) را ساخت، از
جمله سونات برای دو پیانو و ساز کوبه ای در سال 1937 و آثاری متنوع در سال
1939... بنی گودمن (Benny Goodman) نوازنده کلارینت، به او سفارش قطعه ای
برای کلارینت، ویولن و پیانو را در سال 1938 داد.
دو اثر برجسته دیگر او از این دوران کنسرتوی ویولن سال 1938 و آخرین کوارتت
زهی سال 1939 بود. زمانی که شرایط سیاسی اروپا وخیم تر شد، بارتوک تلاش
شدیدی برای مهاجرت از مجارستان کرد.
وی ابتدا شروع به فرستادن آثارش به خارج از کشور کرد و در سال 1940 از
طریق دریا به همراه همسرش به آمریکا مهاجرت کرد. با آنکه در سال 1945 به
تابعیت آمریکا در آمد اما بیشتر خود را به عنوان یک تبعید شده احساس می کرد
تا یک مهاجر. یکی از جذابیتهای آمریکا برای او تحصیل در دانشگاه کلمبیا در
نیویورک، درباره جمع آوری موسیقی فولکلور صربستانی-کروات بود.
بشنوید قسمتی از "راپسودی برای ویولون و پیانو" اثر بارتوک را با پیانو
نوازی خودش و ویولون زیگتی
آنها در آمریکا زندگی مناسبی نداشتند، زمانی که بارتوک مبتلا به بیماری شد،
انجمن آمریکایی برای آهنگسازان، نویسندگان و ناشران (ASCAP) مخارج معالجه
او را پرداخت و به بهبود او کمک کرد.
بشنوید قسمتی از "کنسرتو ویولا" اثر بارتوک را با تکنوازی ویولون آلتوی
یهودی منوهین
برای بهتر کردن وضعیت اقتصادی بارتوک، رهبر فریتز رینر (Fritz Reiner) و
ویولونیست جوزف زیگتی (József Szigeti)، سرجه کوسفیتسکی (Serge
Koussevitzky) رهبر مشهور را قانع کردند تا آثار بارتوک را به عنوان
اجراهای اصلی ارکستر قرار دهد.
بشنوید قسمتی از "سونات برای ویولون و پیانو" اثر بارتوک را با پیانو
نوازی خودش و ویولون زیگتی
نتیجه این درخواست؛ کنسرتو برای ارکستر در سال 1943 بود که از مشهورترین
قطعه های بارتوک به شمار می رود. در سال 1944 سونات ویولن را برای یهودی منوهین (Yehudi Menuhin)
نوشت. دو اثر مهم و پایانی بارتوک؛ سومین کنسرتو پیانو که شامل نغمه های
پرنده و صدای طبیعت بود و کنسرتوی ویولا، هر دوی این آثار به علت مرگ وی
ناتمام ماندند و توسط تیبور سرلی (Tibor Serly) همکار مجار او، کامل شدند.
بشنوید قسمتی از بخش پایانی "کوراتت زهی" اثر بارتوک
در 26 سپتامبر 1945 بارتوک در حالی که در بیمارستان نیویورک همسرش دیتا و فرزندش پتر او را در بر داشتند، از دنیا رفت و در نیویورک به خاک سپرده شد. در سال 1988 بعد از جدایی اروپای شرقی از اروپای غربی، پسرش بلا جی.آر توانست پیکر پدر را به بوداپست منتقل کند. مجسمه بارتوک در جلوی دومین کلیسای واحد بوداپست نهاده شد.
نویسنده: پیتر هاگس (Peter Hughes) در سایت : harvardsquarelibrary.org
مترجم: ؟
منبع: گفتگوی هارمونیک بخش اول - بخش دوم - بخش سوم