مقدمه
اتنوموزیکولوژی یا شناخت موسیقی اقوام و ملل، گرایش علمی مشترکی بین
موزیکولوژی(موسیقیشناسی) و اتنولوژی(انسان شناسی )است.این رشته همچون
رشتههای دیگر علمی که در غرب شکل گرفتهاند تعریفی غربمدار از موضوع خود
ارائه میدهد که آن«بررسی موسیقی اقوام غیرغربی»است؛ولی شاید برای محقق
غیرغربی بتوان این تعریف را به«بررسی موسیقی نواحی و مناطق،که خارج از حوزه
موسیقی رسمی کشور هستند» تعبیر کرد.
هرچنداتنوموزیکولوژی به معنای خاص؛نیاز به اطلاعات پایه در موزیکولوژی
دارد ولی همانگونه که در این گزارش خواهیم دید بسیاری از حوزههای پژوهشی
در اتنوموزیکولوژی وجود دارند که الزاما داشتن اطلاعات فنی زیادی را در
قلمرو موزیکولوژی ایجاب نمیکنند.
اتنوموزیکولوژی به عنوان گرایشی از موزیکولوژی پژوهشگرانی فعال-هرچند
معدود-را در ایران داشته است که به گردآوری و بررسی موسیقی نواحی مختلف
ایران پرداخته و اقدام به چاپ و کتب و مقالاتی در این زمینه کردهاند ولی
با اینکه موسیقی یکی از شاخصترین،و به تعبیری شاخصترین جنبه از هر
فرهنگی است،و با توجه به اینکه بخش عمدهء انسان شناسی در رابطه با بررسی
فرهنگ است،با این حال اتنوموزیکولوژی به عنوان گرایشی از انسان شناسی از
سوی مردمشناسان در کشور ما مورد بیتوجهی واقع شده است.ازاینرو آشتی
دادن انسان شناسان با اتنوموزیکولوژی و بهخصوص آشنا کردن دانشجویان
انسان شناسی با این رشته حائز اهمیت بسیاری است،در این راستا گروه انسان
شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از آقای محمد رضا درویشی
پژوهشگر موسیقی و آهنگساز دعوت کرد تا با حضور در جلسهای از جلسات درس
سمینار کارشناسی ارشد انسانشناسی با اساتید و دانشجویان انسانشناسی
پیرامون اتنوموزیکولوژی به سخنرانی و پرسش و پاسخ بپردازند.آقای درویشی با
اجتناب از مباحث فنی صرف به معرفی اتنوموزیکولوژی و حوزههای مختلف آن با
توجه به حساسیتها و اطلاعات مخاطبین پرداختند.آنچه از نظر میگذرد چکیده
سخنرانی و پاسخهای آقای محمد رضا درویشی به پرسشهای حاضران در جلسه
است که در قالب مقولات مختلف عرضه میشود و پراکندگی برخی موضوعات
بهخاطر پرسشهای متفاوتی است که در جریان پرسش و پاسخ صورت گرفته است.
اتنوموزیکولوژی و تاریخچه آن:
اتنوموزیکولوژی یکی از رشتههای بسیار مهم در موسیقی و بهویژه در انسان
شناسی است. اتنوموزیکولوژی و انسان شناسی باید به موازات همدیگر نگریسته
شده و مورد بررسی قرار گیرند.یک (موسیقیشناس-اتنوموزیکولوگ)جدای از
مجموعه آموزشهایی که در حوزههای مختلف موسیقی باید ببیند،یک دوره تخصص
انسان شناسی را هم باید حتما بگذراند.
در مورد پیشینهء اتنوموزیکولوژی قابل ذکر است که با اینکه این رشته قبل
از جنگ جهانی دوم هم مطرح بوده؛ولی شکلگیری آن عمدتا به سالهای پس از جنگ
جهانی دوم باز میگردد که میل به شناخت فرهنگهای غیرغربی در آمریکا و
اروپایی غربی شدت گرفت.این رشته در ابتدا به عنوان موسیقیشناسی تطبیقی
مطرح بود.در این مرحله بسیاری از موسیقیشناسان غربی بدون حضور مستقیم در
میدان تحقیق،آثار ضبطشدهء موسیقیهای غیرغربی را نتنویسی میکردند.بعدها
بهویژه در آمریکا گرایش به تحقیق در محل شدت گرفت.در این خصوص دو گرایش
اصلی وجود داشت:یکی مکتب کلن برلن در آلمان و دیگری مکتب آمریکا.
خصیصهء مکتب آلمان(کلن-برلن)عدم توجه زیاد به حضور پژوهشگر در محل و
تأکید بر بررسی کتابخانهای و آرشیوی است؛در مقابل مکتب آمریکا تأکید
بیشتری بر حضور پژوهشگر در محل دارد.
امروزه در عمل،این دو گرایش از هم قابل تفکیک نیستند و با درگذشت
سردمداران عمده این دو مکتب، امروزه یک روش بینابینی با استفاده از گرایشات
این دو مکتب در موسیقیشناسی بین المللی مطرح است.
جایگاه موسیقی در پژوهشهای انسان شناسی :
در انسان شناسی بهویژه وقتی بخواهیم از نظرگاه هویتشناسی به آن نگاه
کنیم پای صحبتهای جدی در حوزه موسیقی به میان میآید.موسیقی نهتنها یکی
از جلوههای هویتی ما و یکی از مهمترین بخشهای سنت ما را تشکیل
میدهد،بلکه شاید بتوانیم بگوئیم که موسیقی در کنار زبان شاخصترین بخش
هویت فرهنگی ماست و این یکی به دلیل تجریدی بودن موسیقی و دیگر بهخاطر
ارتباط موسیقی با تمام حوزههای هنری در فرهنگهای سنتی ماست.
در فرهنگهای سنتی،موسیقی نهتنها با تمام شئون زندگی مردم ارتباط داشته-و
امروز هم به شکل کمرنگتر هنوز ارتباط دارد-بلکه با تمام هنرها مرتبط
است.در فرهنگهای سنتی موسیقی با ادبیات شفاهی و بعضا ادبیات کتبی،با
نگارگری،هنرهای نمایشی و اسطورهها و آئینهای مذهبی و غیرمذهبی،پیوند
دارد. در بسیاری از آئینها و مراسم،ما با مجموعهای از هنرها روبهرو
میشویم که البته موسیقی در میان آنها تشخص بیشتری دارد.بهعنوان مثال
آئینهای موسیقی درمانی که در جنوب ایران تحت عناوین مختلفی چون
مراسم«زار»و «نوبان»و«مشایخ»و در بلوچستان تحت عنوان«گواتی» برگزار
میشود،دارای جنبههای نمایشی،آرایش صحنه، چهرهپردازی و ادبیات و غیره
است،ولی تمام این جنبهها و هنرها در ارتباط با موسیقی قرار دارند و درواقع
جنبه برجسته آن موسیقی است،و هنرهای دیگر دست بهدست هم میدهند و به
کمک موسیقی میآیند.
موسیقی در ایران نمونههای مختلفی دارد.یکی از این نمونهها ردیف دستگاهی
موسیقی ایران است که بیشتر مربوط به شهرهای بزرگ ایران،یا بهعبارتی
مراکز قدرت سیاسی در قدیم میشود،مثل اصفهان، شیراز،تبریز و تهران.در این
مناطق موسیقی بومی جلوهای خفیفتر یا ضعیفتر دارد و به جای آن مکاتب
مختلف،ردیف دستگاهی موسیقی ایران عمده است.
بخش دیگر که بهنظر من مهمترین و عمدهترین بخش را شامل میشود موسیقی
مناطق مختلف ایران است.ما هرچه از مناطق مرکزی به مناطق مرزی ایران
میرویم این موسیقی غلیظتر میشود.
درواقع نوار مرزی دورتادور ایران،قویترین و دستنخوردهترین نمونهها از
این موسیقی را دربردارند. موسیقی در مناطق مختلف ایران با کلیه فعل و
انفعالاتی که مردم در زندگیشان دارند،ارتباط مستقیم داشته و با تمام شئون
مادی و معنوی مردم مرتبط است.گرچه در فرهنگهای سنتیتر و قدیمیتر اصولا
تمایز بروزات مادی و معنوی کمتر است؛مثلا در مراسم طلب باران،در جشن درو و
غیره[موسیقی نقش مهمی دارد]و اصولا در فرهنگهای سنتی موسیقی از تولد تا
مرگ با مردم همراه است.بهعنوان مثال برای تولد نوزاد هنوز آهنگها و
اشعار ویژهای در بلوچستان وجود دارد.برای روز ششم تولد کودک هم مقامها و
آهنگهای ویژهای در بلوچستان وجود دارد که این حتی در فرهنگهای
غیرایرانی هم دیده میشود.
همینطور برای زائو،برای عروسی و مراحل مختلف آن از حنابندان تا زفاف،تا موسیقیهای مربوط به عزاداری و سوگ.
هرچند امروزه این پیوند بهدلیل شرایط اجتماعی و مناسبات جدید سست شده و
حتی در بسیاری از مناطق کمتر شاهد پیوند موسیقی با زندگی روزمره مردم
هستیم.
باتوجه به مسائلی که ذکر شد در تحقیقات انسان شناسی باید به موسیقی
بهعنوان یکی از ارکان اصلی توجه شود،و بهخصوص در تحقیقات انسان شناسی و
از دیدگاه هویتشناسی،بدون توجه به حضور و تأثیر بیچون و چرای موسیقی در
زندگی روزمرهء مردم در فرهنگهای سنتی شاید بتوان گفت که تحقیقات ما ناقص
خواهد بود.
موزیکولوژی و اتنوموزیکولوژی:
موزیکولوژی بررسی عام موسیقی است که خودش گرایشهای مختلفی دارد.مثلا
ممکن است یک نفر روی موسیقی باروک متمرکز بشود و یک نفر روی موسیقی رنسانس
و کسی روی سازها کار کند. آموزشهای عام موزیکولوژی برای اتنوموزیکولوژی
در حکم مراحل اولیه است و بهعبارت دیگر اتنوموزیکولوژی مرحلهای تکمیلی
برای کسانی است که مایل هستند در این زمینه کار کنند.
در موزیکولوژی توجه به موسیقی اقوام غیرغربی به عنوان یک مبحث حاشیهای
مطرح است درحالیکه در اتنوموزیکولوژی،فرهنگها و سنتها و موسیقیهای
غیرغربی در رأس بررسی و توجه موسیقیشناسی قرار دارند.
برخی اصطلاحات در موسیقی ایران:
در موسیقی ما و موسیقی بسیاری از فرهنگهای آسیایی اصطلاحاتی است
مثل:مقام،ردیف،دستگاه، شعبه،آوازه و غیره.در اینجا خیلی به اجمال به
تعاریف ساده برخی از آنها تا حدی که کمتر جنبه تخصصی داشته باشد
میپردازیم.
ردیف به مجموعه رپرتوآر موسیقی شهری در ایران گفته میشود،یعنی مجموعه
آثار بهجای مانده در حوزه موسیقی رسمی.ما یک نوع موسیقی داریم که درست یا
نادرست.موجه یا غیرموجه،بهعنوان موسیقی رسمی ایران پذیرفته شد،که این
پذیرفتن بهطور ضمنی است و بهصورت قاطع نیست.این ردیفی است که از اواسط
دوره قاجاریه شکلگرفته و قبل از آن به این شکل نبوده.ردیف مجموعهء نغماتی
است(که این نغمات تحت عنوان رپرتوآر موسیقی شهری نام بردیم،که ریشه در
موسیقی قدیم ایران دارد که در اواسط دوران قاجاریه در یک سیستم جدیدتری به
نام دستگاه ریختهشده،به مجموع این نغمات،ردیف موسیقی سنتی ایران گفته
میشود و به فرم (Form) و قالبش دستگاه گفته میشود.
محتوای این نغمات به هفت دستگاه(مثل شور و سهگاه و چهارگاه و نوار و...)و پنج آواز(مثل ابوعطا و دشتی و...)طبقهبندی شده است.
این اصطلاحات در منابع مختلفی توضیح داده شدهاند،اما توضیحات در همه
منابع یکسان نیستند. البته در مجموعه باهم مغایرت نیز ندارند.برای توضیحات
بیشتر میتوان به این منابع مراجعه کرد ولی در اینجا اگر بخواهیم به
تفصیل به این مبحث بپردازیم از بحث اصلی دور میافتیم.
حوزه های تخصصی و غیرتخصصی در اتنوموزیکولوژی:
وقتی یک اتنوموزیکولوژیست در منطقهای به تحقیق میپردازد،نغمات موجود را
ضبط میکند و طبقهبندی میکند و بعد در دفتر کارش آنها را بهصورت
نت،آوانویسی میکند.و سپس باید آنها را تجزیه و تحلیل کند و در نهایت نغمات
موردنظرش را در یک بررسی مقایسهای و تطبیقی در کنار هم قرار داده و
نتایج تخصصی ویژه موسیقی را بهدست آورد.
یک اتنوموزیکولوژیست بهخاطر کارش مجبور است که به مباحث بسیار تخصصی مثل
تکنیکهای اجرایی آواز،نحوه تطبیق شعر و موسیقی،به کوک ساز و طبقهبندی
سازها و...بپردازد،چرا که کارش این است.
ولی با یک دیدگاه و رویکرد انسان شناسی عام به موسیقی،بههیچوجه ورود
به این نکات تخصصی موسیقی لازم نیست.بهطورمثال چند مورد از مواردی را که
نیازی به ورود به مسائل تخصصی را ندارد مطرح میکنیم.
مردمشناس در مرحله اول در محل تحقیق باید ببیند که جایگاه موسیقیدانان
در آن محل چگونه است. بعد اینکه موسیقیدانان محل به چند دسته تقسیم
میشوند.مثلا در شمال خراسان ما با دو دسته کاملا متفاوت از موسیقیدانان
مواجه میشویم.یکی عاشقها و دیگری بخشیها.این دو گروه در یک مراسم عروسی
نقش متفاوتی دارند،عاشقها از عصر در صحرا و بیابان ساز بادی و دهل و
کمانچه میزنند و میرقصند و اصلا آواز نمیخوانند.به داخل که میآید گروه
دیگری هستند که دوتار میزنند و روایت میگویند،داستان ابراهیم
ادهم،کوراوغلی،غریب و صنم و بسیاری دیگر از روایتهای ترکی و کردی شمال
خراسان. در اینجا دیگر نمیرقصند.اگر بیشتر پرس و جو کنید میفهمید که یک
دسته نوازندهء دیگر هم بودهاند که تا حدود 30 سال پیش حضور داشتهاند ولی
حالا بهندرت وجود دارند،که به اینها لوطیها میگویند که ناقلان اخبار
بودهاند، با سازشان که دایره بوده موسیقی منطقه را میزدند ومیخواندند و
نقش روابط عمومی تمام منطقه شمال خراسان را بهعهده داشتهاند و چون دیگر
وسایل ارتباطجمعی آمده، نقش اینها از بین رفته و اکنون منقرض شدهاند.
میتوانید با پرس و جو از هر دسته از این موسیقیدانها سوابق آنها را
بررسی کنید.در همین مثال شمال خراسان شما با افرادی برخورد میکنید که
پشت در پشت موسیقیدان بودهاند و اصولا جز نواختن موسیقی کاری بلد
نیستند.اینان در دو سه ماه محرم و صفر و رمضان بهویژه محرم و صفر-دچار
مشکلات اقتصادی میشوند.وباید در اوقات دیگر آنقدر کار کنند که در این
چند ماه به مشکل برنخورند و اینها[به خاطر اعتقادات خودشان]اصلا هم
ناراحت نیستند.
عاشقها در شمال خراسان در محرم و صفر پوست دهلهایشان را سیاه میکردند
یا حتی آن را تیغ میانداختند و بعدا مجددا پوست نو میانداختند.
علاوه بر اینکه یک سری ضرب المثلها و اصطلاحات و اعتقاداتی هست که فقط در جامعهء موسیقی حرفهای محل در دسترس هستند.
در تحقیق دربارهء موسیقی با خیلی چیزها برخورد خواهیم کرد،مثلا با ادبیات
شفاهی،نظام هجایی اشعار (در شمال خراسان)،بعضی آیینها،مثل مراسم اسب چوبی
با روایتهای مختلف در شمال خراسان،و نمایشهایی مثل نمایش توره در شمال
خراسان که به همراه موسیقی و دارای مضامین سیاسی-اجتماعی به همراه طنز و
هجو و کنایه است.موارد تحقیق در حوزه اتنوموزیکولوژی که به تخصص
موزیکولوژی نیاز ندارند زیاد هستند که در ادامه بعضی از آنها را بهتناسب
ذکر میکنیم.
اتنوموزیکولوگها و مراکز تحقیقاتی و آموزشی اتنوموزیکولوژی در ایران؛
در دورهء اول کسانی به موسیقی مناطق پرداختند، اکثرا شامل کسانی هستند که
از حدود 1320،نه به عنوان تحقیقات اتنوموزیکولوژی-که اصولا در آن زمان در
ایران شناخته شده نبوده-بلکه بهعنوان گردآوری موسیقی مناطق دست به این
کار زدند تا براساس آنها قطعاتی برای ارکسترهای مختلف بسازند.از جمله این
افراد میتوان از پرویز محمود،روبیک گریگوریان، روح ا...خالقی،فریدون
فرزانه،ابو الحسن صبا،حسین ناصحی و ثمین باغچهبان و لطف ا...مبشری نام
برد. آقای مبشری چند کتاب هم در آن زمان منتشر کردند از افراد مذکور آقای
مبشری و آقای باغچهبان خوشبختانه در قید حیات هستند.
دورهء دوم را از دههء چهل میتوانیم درنظر بگیریم که این دوره شامل
پژوهشگرانی است که در میان آنها دو چهرهء شاخص وجود دارند یکی دکتر محمد
تقی مسعودیه-که در بهمنماه 1377 مرحوم شدند-و دیگر خانم فوزیه مجد.دکتر
مسعودیه کتابهای مختلفی در این زمینه دارند،درمورد موسیقی بوشهر،موسیقی
تربتجام،موسیقی تعزیه،موسیقی بلوچستان والبته تعدادی مقاله.خانم مجد تلاش
بسیار زیادی در گردآوری موسیقی مناطق کردهاند و بسیاری از منابع که مورد
استفاده مرحوم دکتر مسعودیه بوده از نوارهایی است که خانم فوزیه مجد تهیه
کرده بودند.خانم مجد اکنون به کار موسیقی مشغول هستند و درزمینه
آهنگسازی و نوازندگی پیانو کار میکنند.
در دورهء بعد در طی 20 سال گذشته هم خود من اهم وقتم را صرف سفر به مناطق
مختلف ایران و کار روی موسیقی مناطق گذاشتهام.چند نفر دیگری هم هستند که
چهار-پنج سال گذشته مشغول گردآوری موسیقی مناطق مختلف ایران شدهاند و
این کار را بهواسطهء وزارت ارشاد و انجمن موسیقی انجام میدهند.
کسان دیگری هم هستند که بهخاطر کار پیگیر روی فرهنگ خودشان،موسیقی منطقه
خودشان را هم بهخوبی میشناسند،البته اینها اتنوموزیکولوژیست نیستند
ولی موسیقی منطقه خودشان را بسیار بهتر از یک اتنوموزیکولوژیست
میشناسند،مقامها را تشخیص میدهند و میتوانند حتی بخوانند و سازی
بنوازند،ولی البته شاید قادر نباشند مانند یک موسیقیشناسی حرفهای اینها
را طبقهبندی و تجزیه و تحلیل کنند.در مناطق مختلف همیشه چنین افراد
ارزشمندی وجود دارند که اطلاعات آنها در امر تحقیق بسیار سودمند است.
چرا که شناسایی موسیقی یک منطقه کار آسانی نیست و منوط به زندگی در آن
فرهنگ است و یک پژوهشگر با یک سفر یکی دو هفتهای واقعا نمیتوانند با
جلوههای مختلف فرهنگی منطقه حتی در حوزهای کوچک آشنا شود.
در مورد مراکز تحقیقاتی اتنوموزیکولوژی در ایران باید بگوییم که هیچ
مرکزی در جمهوری اسلامی ایران برای آموزش اتنوموزیکولوژی وجود ندارد.در
گذشته رشته موسیقی در دانشگاه سه گرایش داشت (آهنگسازی-موسیقی
ایرانی-موزیکولوژی)در گرایش موزیکولوژی حدود 6-4 واحد درسی در ارتباط با
اتنوموزیکولوژی بود.امروز اساسا رشته موسیقی فاقد گرایش است.
در ایران مرکز تحقیقاتی مشخصی هم برای اتنوموزیکولوژی وجود ندارد.البته
کارهای پراکندهای وزارت ارشاد از طریق انجمن موسیقی انجام داده و
نمونههای خوبی از موسیقی مناطق را بهصورت کاست منتشر کردهاند.مرکز
موسیقی حوزه هنری هم ظرف پنج-شش سال گذشته کارهایی انجام داده است.البته
این کارها نه بهعنوان تحقیق صرف؛بلکه در قالب جشنوارهها صورت گرفته است.
سازشناسی:
سازشناسی از رشتههای مهم اتنوموزیکولوژی است که در درون خود گرایشات
مختلفی دارد.بخشی از سازشناسی،سازها را در رابطه با تمدنهای گذشته تاریخ
بررسی میکند که ماتریال عمدهء این بخش آثار بدست آمده در کاوشهای
باستانشناسی است.
بخش دیگری از سازشناسی به سازهای متداول در چند دهه گذشته که منسوخ
شدهاند میپردازد.در این بخش خود من تحقیقاتی کردهام که در دست انتشار
است،در مورد بعضی از این سازها ما هنگامی به یقین رسیدیم که اطلاعات چند
منبع زنده را در کنار هم قرار داده و مقایسه کردیم و ساز موردنظر را
بازسازی کردیم بخش دیگر سازشناسی هم معطوف به سازهای رایج است.در خود
سازشناسی مقولات متعددی مطرح میشود مثل تکنیکهای اجرایی ساز،اینکه ساز
چند جور کوک میشود،نظام پردهبندی در سازهای پردهدار یا دستاندار،اسامی
قطعات ساز در فرهنگ مربوطه و غیره.
در طی پژوهشهای سازشناسی به خیلی از اسامی قطعات ساز،ضرب المثلها،و
اصطلاحات موسیقیدانان منطقه ممکن است برخورد شود که شاید بیش از
موسیقیدان برای زبانشناس ارزشمند باشند.
بررسی سازها میتواند به ردیابی نقل و انتقالات فرهنگی[یا پدیدهء
اشاعه]کمک کند.در این مورد یک مثال شاخص مربوط به کورت زاکس سازشناس
معروف و یکی از بنیانگذاران اصلی مکتب جدید سازشناسی است.(وی چند کتاب
معتبر و مقاله منتشر کرده از جمله کتاب«تاریخ سازهای جهان»و مقاله
«ردهبندی سازهای جهانی»)وی با شناسایی یک نوع نیلبک در دو نقطه متفاوت
از زمین،کلیدی برای مطالعهء ارتباطهای این دو فرهنگ را بهدست داد.در
بررسی سازها نتایج جالبی بهدست میآید که در حوزههای دیگری غیر از
موسیقی هم میتواند مورد استفاده قرار گیرد،مثلا در اسطورهشناسی و...مبحث
سمبولشناسی هم اساسا از مباحث مهم
سازشناسی است،در این مبحث نقوش سمبلیک روی گوشیها و روی دسته یا کاسه
ساز میتوان بررسی کرد، همینطور خود ساز یا قطعات آن میتواند سمبل
موضوعات مختلف باشند،مثلا تنبور در میان کردان اهل حق کرمانشاه و گلستان و
لرستان به«نداء الحق»معروف است یعنی صدای این ساز ندای خداوند
است.نمونههای جالب دیگری هم هست.مثلا در بندر لنگه دو نمونه از تمبیره با
دو اندازه مختلف وجود دارد که منسوب به دو تا از مشایخ اسلامی مورد
اعتقاد خودشان هستند.یا مثلا در نقارهای که در گیلان استفاده میشود به
نقارهء کوچک میگویند«شیطانه»و معتقدند که صدای شیطان میدهد.در مراسم شادی
زدن هر دو نقاره اشکالی ندارد ولی در مراسم مذهبی نقارهء کوچک را با کهنه و
پارچه میپیچند تا صدایش درنیاید زیرا جایز نبوده که در مراسم مذهبی صدای
شیطان بیاید.در قدیم هم بدنهء نقارهء کوچک را-که از جنس مس است-بسیاری از
مسگران حاضر نبودند بسازند.
مثال جالب دیگر در این رابطه،نیزن بسیار خاصی بود که ما در چابهار او را
یافتیم.او هم خلیفهء گواتی[ یعنی متخصص محلی موسیقیدرمانی،برای
مبتلایان به«گوات»یا نیروهای ماوراء الطبیعه که باعث ناراحتی در فرد
میشوند]بود و هم خلیفه طریقت قادریه.
این دو آیین در این فرد به نوعی به وحدت رسیده بودند،نی او دارای چهار
سوراخ بود که هر سوراخ منسوب بود به یکی از خلفای راشدین،درنتیجه توقف او
در مقامهای موسیقی روی هرکدام از این سوراخها معنیدار بود،و هفت بند نی
او منسوب بود به یکی از اولیاء و درمجموع نینوازی او همراه بود با یک سری
مطهرات و محرمات دربارهء زمان نواختن و آداب دیگر.
ترانسکریپشن Transcription
ترانسکرپیشن یک اصطلاح عام است که به معنای آوانگاری یا آوانویسی هر نوع
موسیقی بهصورت نت است.ولی امروزه در اتنوموزیکولوژی تبدیل به یک اصطلاح
خاص شده که منظور از آن ثبت موسیقیهای غیرغربی است.
در غرب موسیقیشان-حتی موسیقی محلیشان- ثبت شده است.اساسا این موضوع در
مورد موسیقیهای غربی منتفی است.البته نتاسیونی که برای ثبت موسیقیهای
غیرغربی استفاده میشود کمی متفاوت از نتاسیونی است که برای موسیقی غربی
بهکار میرود؛و نتاسیونی که در موسیقی غربی بهکار میرود جوابگو
نیست.بههمین دلیل دهها علامت جدید پیشنهاد شده و ثبت شده و جا
افتادهاند که از اینها در ترانسکریپشن موسیقیهای غیرغربی استفاده
میشود.
تأکید برای نگاه به این سمت است.در بیشتر هنرهای سنتی ایران دو بعد زمان و
مکان در حالت تعلیق هستند،مثلا در مینیاتور تصویری را میبینیم که
نمیدانیم شب است یا روز است و به فرض ماه در آسمان دیده میشود ولی در عین
حال باغی که در زمینهء تصویر است کاملا روشن است.[این یعنی تعلیق
زمان].در همان مینیاتور مکان هم از طریق حذف پرسپکتیو معلق شده است.نبود
پرسپکتیو در مینیاتور آگاهانه است و ناشی از مبانی فلسفی و معرفتی است.
بههمین ترتیب ما پرسپکتیو را در موسیقی هم نداریم و به این اعتبار در
ادبیات منظوم مبتنی بر عروض هم آن را نداریم.پس ما یک عناصر درونی و معنوی
مشترک در زیبائیشناسی هنرهای سنتی ایران داریم.در مورد معماری بهعنوان
نمونه در مجموعهء بنا وکاشیکاری یک مسجد،میبینیم که درخشش دارد و فضا
باز است، صدای موزیکال چنین معماریهای طالب صدای شفاف است نه صدای
گرفته،مثل صدایی که از سنتور درمیآید.
موسیقی و فضای پیرامونیاش:
سونوریته یا صدادهنده هر نوع موسیقی در ارتباط با فضای پیرامونش قرار
دارد.مثلا برای یک آلاچیق یا کپر محدود ترکمنی صدای دوتار متناسب است و در
بیرون از کپر با فاصلهء چند متر صدای آن شنیده نمیشود.یا مثلا کمانچه
صدایش در مناطق مختلف سونوریتههای مختلفی دارد.کمانچه ترکمنی بهگونهای
تحول یافته که صدای کمحجمی دارد و متناسب با آن دوتار و آلاچیق است،ولی
کمانچه لرستان که لازم نبوده حتما در آلاچیق آن را بنوازند و بیشتر نیاز
بوده در فضای بازتری از آن استفاده شود،صدایش بسیار وسیع است. یا همینطور
سازهای بادی و کوبهای که تقریبا هیچگاه در ایران در فضای بسته استفاده
نمیشود.
موسیقی و هنرهای دیگر ایرانی:
بررسی ابعاد زیبائیشناسانهء هنرهای ایرانی
(موسیقی،نگارگری،ادبیّات،معماری،کاشیکاری، گچبری و غیره.)بحث دامنهداری
است؛ولی به اجمال میتوان گفت که تمام هنرهای سنّتی ایران از زاویهء
معرفتی دارای زیبائیشناسی مشترکی هستند.مثلا زیبائیشناسی خط نستعلیق با
آن حرکت انتهای حروف به سمت بالا،مشابه زیبائیشناسی مینیاتور است که
حرکتها در آن یک حالت صعودی دارند،و اساسا وجود عنصر"سرو"در مینیاتور
ایران، یک نوع مستقل تشکیل شده که در کنار یکدیگر یک موتیو مرکب را
میسازند و تعدادی از این موتیوهای مرکّب نقش داخلی یا خارجی گنبد را
میسازند.این طرح را غیر از تزئینات و کاشیکاری میتوان در خرد بافت
معماری هم مشاهده کرد.
موسیقی ایران،تحوّل و پاسخگویی به نسل جدید:
بعضیها موسیقی ایران و عدم توانایی آن در پاسخگوئی به نسل جدید را مطرح
میکنند.در این رابطه بهتر است که علم توانایی را به موسیقیدانان ارجاع
دهیم و نه به خود موسیقی.بهنظر من تحوّل در فرهنگهای سنّتی منتفی
است.طرحهای سنتی در اعصار مختلف بهخاطر اینکه با زندگی روزمرّه مردم
سروکار داشتند،یعنی به نوعی با زمان و مکان مربوط بودند،دستخوش تحول
بودهاند و تمام جلوههای این فرهنگهای سنّتی-از جمله موسیقی نیز اینگونه
بوده است.آهنگ این تحول در دورانهای گذشته بسیار کند و بطئی بوده است.و
هرچه به حال نزدیک میشویم این آهنگ سرعت بیشتری میگیرد.فرهنگهای سنّتی
ما تا حوالی مشروطه از نظر تحول یک ریتم طبیعی و در حدود ظرفیتشان
برخوردار بودند.امّا پس از مشروطه این ریتم تحوّلات شدّت گرفت و ریتم
آرام تحوّلات جای خود را به تغییرات شتابآلود داد و این البته شامل
موسیقی ما هم شد که بهطور شتابزده متأثر از فرهنگ غرب شد.تأثیرپذیری از
غرب هیچ ایرادی ندارد،به شرطی که از کلّ فرهنگ مثبت غرب تأثیر بگیریم نه
فقط از ظواهر فرهنگ غرب،درنتیجه نه خودمان را شناختیم و نه فرهنگ غرب را و
مردّد در این میانه ماندیم.اگر موسیقیدانهای ما نمیتوانند پاسخ این
نسل را بدهند به این دلیل است که این نسل یک نسل حیران است و
موسیقیدانهایی هم که باید جوابگوی آنها باشند خود حیراناند.پس موسیقی
دانهای ما در شکل غالب وضعیتی گیج و معلق از نظر فرهنگی دارند.البته این
موضوع محدود به موسیقی نیست و مربوط به کلّ فرهنگ ما میشود که بحثی
دامنهدار است و به بررسیهای کارشناسی نیاز دارد.
مطالعه و ثبت موسیقی سنّتی و اهمیّت آن:
فرهنگ شفاهی آسیا بهعنوان فرهنگهای زنده تا چند دههء آینده-البته نه
بطور همزمان از بین خواهند رفت.و این بهخاطر جریان مشابهسازی[یا یک
شکلسازی]است که در حال پیشرفت است.اگر بیست یا سی سال پیش بدوا اگر وارد
یک شهرستان میشدید،از علایم فرهنگی،از روی معماری، لباس،موسیقی،گویش و
چیزهای دیگر خیلی زود آن شهر را میشناختند،ولی امروزه ظواهر شهرها و
روستاها فرق کرده و همهشان شکل هم شدهاند. بنابراین دوام فرهنگهای سنّتی
در ایران حد اقل در حوزهء موسیقی،مطمئنا تا یکی دو دههء دیگر بیشتر نیست.
حتّی وضع امروز با حدود 20 سال پیش که من تحقیقاتم را شروع کردم بسیار
متفاوت است،بهگونهای که اگر میخواستم امروز این تحقیقات را شروع کنم،
بخش زیادی از منابع من از دست رفته بود.
با از دست رفتن این نسل-نسل کهن-که الآن زنده هستند و مورد استناد ما
هستند-از نظر ما موسیقی شفاهی ایران دیگر از بین رفته است.به نظر من عمر
مفید موسیقی مناطق ما تا حدود 10 سال اینده است و بعد از آن یا باید به
سراغ آرشیوها رفت و یا از افراد درجهء 2 و 3 و4 بهره گرفت که در یک تحقیق
جدی قابل استفاده نیستند.این یک جریان غیر قابل اجتناب است و صرفا مربوط
به ایران نیست.فقط ممکن است بعضی فرهنگها-مثل فرهنگ هند جانسختی بیشتری
نشان دهند.
کاری که میشود کرد این است که این فرهنگ سنّتی را بهعنوان میراث فرهنگی
ثبت کنیم.بدون اینها نسل بعدی از نظر زیباییشناسی و معرفت در هوا معلق
خواهند بود.ممکن است خیلی از اینها-مثل آواز برداشت گندم و یا آواز
مشکزنی-دیگر کارکرد نداشته باشند،ولی ما باید اینها را در موزه نگه داریم و
لذا بعضی از سنتها میتوانند بهاصطلاح به مدهای جدیدی بدل بشوند که هم
در زمان حال و هم در آینده بهعنوان یک سابقهء غنی فرهنگی و یک پشتوانه از
آنها استفاده شود.
قطع ارتباط موسیقی با زندگی مردم در دوران معاصر:
قطع ارتباط موسیقی با زندگی مردم ابتدا از شهرهای بزرگ شروع شد و امروز
بهترتیب از شهرهای درجهء 2 و 3 و 4 در حال تعمیم به روستاها است.ارتباط
موسیقی در جوامع سنتی با زندگی به این معناست که هر نوع موسیقی مربوط است
با یک فعل و انفعالی از تولّد تا مرگ،که در آن جامعه صورت میگیرد.یعنی
هیچ موسیقیای بدون موضوع نیست،بهعبارتی موسیقی برای موسیقی نیست.ولی در
یک شهر بزرگ و دودزدهای مثل تهران،موسیقی با هیچچیز زندگی مردم ارتباط
ندارد،ما در خانه،در ماشین،در هتل و...موسیقی گوش میکنیم،درواقع حجم پخش
موسیقی در اینجا به حدّی است که کلافهکننده است،و مردم واقعا به این همه
موسیقی نیازی ندارند،ولی همهء اینها سطحی است و با زندگی ارتباطی
ندارد.اینجا حتّی موسیقی جدّی را هم تفننی گوش میدهند،یعنی از روی
هوس،ولی موسیقی در جوامع سنّتی اصلا هوس نبوده است.اگر یک کنسرت موسیقی
هم برویم،درواقع میرویم ببینیم که چه خبر است،مثل یک توریست:توریست
موسیقی.دیگر برای مردم مهم نیست که چه چیزی گوش بدهند فقط میخواهند چیزی
پخش شود.
حتّی در جوامع سنّتی اگر همراه موسیقی میرقصند، اینها علّتی دارد،و این
موسیقی برای صرف رقصیدن نیست.امروزه[در فرایند جدا شدن موسیقی از زندگی]
بسیاری موسیقی گوش میدهند که برقصند،رقص برای رقص،برای اینکه شاد
بشوند.ولی در پشت این هیچ اعتقاد،تفکّر،نگرش،زیبائیشناسی،و معرفتی وجود
ندارد.بعضیها معتقدند همینکه هیچچیز نیست خودش یک موضوع است.یعنی
همینکه هیچچیزی نیست،پس یکچیزی هست.یعنی این یک حرکتی است براساس
پوچگرایی[معاصر]ولی در مراسم سنّتی و آیینها اینگونه نبوده است.
امروزه موسیقی ارتباطش با حالات زندگی مردم و با جلوههای معنوی کم شده
است.این یک پدیده است، پدیدهای که واقعا هست و قابل مطالعه و بررسی است.
البته این جریان،جریان جهانی است و این هم
اصلا فقط مربوط به ایران نیست ولی در اروپا و آمریکا چنین چیزهایی از بطن
خود جامعه پدید آمده و طبیعی جلوه پیدا میکند،ولی در اینجا به شکل
ناهنجار جلوه پیدا میکند.
عناصر غیرایرانی در موسیقی ایران:
آوازهایی است[که در مراسم زار و نوبان و غیره در جنوب ایران خوانده
میشود]و خودشان هم معنای کلام آن را نمیدانند و وقتی سئوال کنید
میگویند زبان سواحلی است و نشانی جاهای مختلفی از بنادر آفریقا را
میدهند.اینها ممکن است زبان اصلی آن مناطق هم نباشد و گویشهای قدیم بومی
بعضی از این مناطق بوده که بردهها را از آنجا به جنوب ایران منتقل
کردهاند و همراه آنان این مراسم و موسیقی و آوازش هم وارد شده. خوانندگان
این آوازها خودشان هم معنای آن را نمیدانند فقط در حافظهء فرهنگی و تاریخی
خود آنها را حفظ کردهاند.این کلمات را همراه با موسیقیاش میتوان ثبت
کرد فقط ممکن است موسیقی آن ناآشنا باشد.امّا اینکه این موسیقی،امروز
موسیقی فرهنگ ایران هست یا نه؟این به توصیفی نیاز دارد.ما دو چیز
داریم:یکی زیبائیشناسی ایرانی و دیگر مجموعهء فرهنگی ایران.
مجموعهء فرهنگی ایران پدیدهای تلقینی است، ترکیبی از فرهنگهای مختلف که
گاه ریشههایش به خارج از مرزهای کنونی ایران میرسد.آنچه مثلا امروز در
جنوب دیده میشود 400 سال پیش وارد شده و 400 سال در اینجا زیسته،بسیاری از
اعتقادات مذهبی ایران با آن مخلوط شده،بسیاری واژههای فارسی با آن
مخلوط شده،بعضی از سازهایی که در منطقه بوده با سازهایی که از آفریقا آمده
آمیخته شده.بههمین دلیل یکی از نمونههای فرهنگی ایران است.مجموعه اینها
فرهنگ ایران را تشکیل میدهد،این موضوع از جهتی هم بسیار حائز اهمیت
است،چرا که همبستگی سیاسی ایران از قبل همین موضوع بوجود آمده.اقوام مختلف
با وجود تفاوت در زبان و آداب و رسوم همگی خودشان را بهنوعی ایرانی
میدیدند،و اگر این همبستگی فرهنگی بهنوعی آسیب ببیند،...؟
*اثر باور و اعتقاد در مراسم موسیقیدرمانی:
بدون اعتقاد اساسا این نوع موسیقی کارکرد خودش را از دست میدهد.فردی
که[در مراسم زار یا نوبان یا مراسم مشابه]تحت درمان قرار میگیرد،باید
باور کند که حضورش در آن مراسم،بهصدا درآمدن سازها و خواندن آوازها،رقصها
و حرکات موزون و خلاصه این مجموعه میتواند باعث آرامش و بهبودیاش
بشود.اگر جز این باشد اساسا تأثیری ندارد.موسیقی یک نوع تأثیر روانی در
شخص ایجاد میکند،درواقع شرایط ویژهء روانی را برای بازشدن خیلی از گرههای
ذهنی ایجاد میکند،[موسیقیدرمانی نه فقط برای درمان ناراحتیهای روانی
بلکه برای ناراحتیهای جسمی هم بهکار میرود.]مثلا در فرهنگ
ترکمنی-بطوریکه تا 15 سال پیش خودم این را دیدم-برای بچّههایی که سرخک
گرفتهاند نیزن میآوردند تا او درمان کند.نی زن هم آهنگهای ویژهای
میزند-چند آهنگ در مقام مخمّس-اعتقاد دارند که این باعث درمان سرخک
میشود.درواقع کودک از قبل میدانسته که این آهنگها را که نیزن میزند
مخصوص درمان سرخک است و وقتی خودش سرخک میگیرد دیدن نیزن و شنیدن آن
آهنگها در اثر تلقین باعث تسکین التهاب ناشی از سرخک در او
میشود-نهاینکه حقیقتا سرخک درمان شود-و این جنبه روانی و تلقینی دارد.
موسیقی معنوی[یا بامعنا]و موسیقی برای تفریح:
نسبت هنر معنوی به هنر برای تفریح شاید دهها برابر بیشتر است،ولی هنر و
موسیقی برای تفریح هم موجود است،ولی اینها غالب نبودند،هرچقدر که به
فرهنگهای سنّتی نزدیکتر میشوید میبینید که کفهء بخش معنوی هنر سنگینتر
بوده،ولی بهرحال در زمانی که آیینها برپا میشده و در آن چهارچوب موسیقی
مینواختند،در همان زمان موسیقیهایی هم برای تفریح و سرگرمی و حتی
لاابالیگری بوده است،و این همیشه بوده و مختص زمان و مکان خاصی نیست. در
دورانهای مختلف همیشه بخشی از موسیقی برای تفریح بوده ولی بهنظر من این
بخش در قیاس با آن جریان عظیم[موسیقی بامعنا]در اقلیت بوده است.
جریان موسیقی سبک و تفریحی هیچگاه جریان اکثریت اجتماع نبوده،اصولا نوع
تفریح اجتماع هم با تفریح خواص متفاوت بوده است،یعنی فرضا بزمی را که فلان
خان برپا میکرده با یک عروسی معمولی قابل قیاس نیست.بعبارت دیگر خط
قرمزهای مذهبی و اجتماعی در بین مردم و در بین طبقات حاکم متفاوت بوده
است.این خطوط قرمز برای مردم همیشه تندتر و صریحتر بودهاند درحالیکه
طبقات حاکم این خطوط قرمز را غالبا رعایت نمیکردند،درنتیجه مردم عادی
اساسا بسیاری از قواعد اخلاقی را نمیشکستند ولی حاکمان قلعهنشین
میشکستند.
الآن ما ارتباطمان را با خیلی از جلوههای فرهنگیمان از دست دادهایم،و
خاستگاه بسیاری از پدیدههای فرهنگیمان اساسا حذف شده،برداشت مردم هم از
موسیقی بیشتر تبدیل به برداشتی سطحی شده است.
حوزه های جدید پژوهش در اتنوموزیکولوژی:
تا حدود 30-20 سال پیش اتنوموزیکولوژی فقط به پدیدههای بهاصطلاح
کهنهکار تعلّق داشت،ولی امروزه دو-سه دهه است که در غرب بهخصوص آمریکا
-حوزهء تحقیقات اتنوموزیکولوژی بسیار گسترش یافته، و با آنچه[در ارتباط با
موسیقی]در جامعه در جریان است-بدون تقسیمبندی خوب و بد-میپردازد.مثلا
به خصایص روانی اعضاء ارکستر میپردازند و اینکه خصایص روانی افراد در
رابطه با انتخاب و نواختن یک ساز چیست.یا مثلا پایاننامهء یک خانم ایرانی
برای اتنوموزیکولوژی که در آمریکا تحصیل میکند بررسی جنبههایی از
موسیقی ایران است که در موسیقی پاپ مهاجرین ایرانی آمریکا وجود دارد.
بطور خلاصه اتنوموزیکولوژی جدید به هر اتفاقی که در جامعه در جریان است،از نظرگاه موسیقی میپردازد.
**آهنگساز و محقق موسیقی ؛ برای آشنایی با او به لینک زیر مراجعه کنید:
http://ethnomusicology.ir/post-23.aspx
این مقاله نخستین بار در شماره 11 کتاب ماه هنر و در مرداد 1378 به چاپ
رسیده و برای بازنشر به اانسان شاسی و فرهنگ ارائه شده است.